1. خداوندا، حکم بر برائتم ده،زیرا که من در صداقت خویش گام برداشتهام،و بیتزلزل بر خداوند توکل کردهام.

2. چون بدکاران بر من هجوم آورند تا گوشت تنم را بخورند،چون خصمان و دشمنانم بر من بتازند،آنانند که میلغزند و میافتند.

24. داوود میان دو دروازه جلوس کرده بود. دیدبان به بام دروازهای که کنار حصار بود، برآمد و چشمانش را برافراشته، دید که اینک مردی به تنهایی میدود.

10. ولی پادشاه گفت: «ای پسران صِرویَه، مرا با شما چه کار است؟ اگر ناسزا گفتن او از آن روست که خداوند به او گفته است، ”داوود را ناسزا بگو“، کیست که بگوید، ”چرا چنین میکنی؟“»
