-
از کتاب سموئیل
سهشنبه 12 دی 1402 03:59
7. شِمعی دشنام داده، میگفت: «بیرون شو، بیرون شو، ای مرد خونریز، ای مرد فرومایه!
-
از کتاب سموئیل
سهشنبه 12 دی 1402 03:58
5. چون داوود پادشاه به بَحوریم میآمد، اینک مردی شِمعی نام، پسر جیرا، از طایفۀ خاندان شائول، ناسزاگویان از آنجا بیرون آمد.
-
از کتاب سموئیل
سهشنبه 12 دی 1402 03:57
32. چون داوود به قُلۀ کوه که محل پرستش خدا بود رسید، اینک حوشایِ اَرکی با پیراهن دریده و خاک بر سر ریخته، به استقبال او آمد.
-
از کتاب سموئیل
سهشنبه 12 دی 1402 03:52
5. چون داوود را باخبر ساختند، کَسان به استقبال آنان فرستاد، زیرا که بسیار خجل بودند. و پادشاه فرمود: «در اَریحا بمانید تا ریشتان بلند شود؛ آنگاه بازگردید.»
-
از کتاب سموئیل
سهشنبه 12 دی 1402 03:48
9. چون توعی، پادشاه حَمات شنید که داوود تمامی لشکر هَدَدعِزِر را شکست داده است،
-
از کتاب سموئیل
سهشنبه 12 دی 1402 03:45
8. پس اکنون به خدمتگزارم داوود بگو: ”یهوه، خدای لشکرها چنین میفرماید: من تو را از چراگاه، از پی گوسفندان برگرفتم تا پیشوای قوم من اسرائیل باشی.
-
از کتاب سموئیل
سهشنبه 12 دی 1402 03:43
12. پس داوود دانست که خداوند او را به پادشاهی بر اسرائیل استوار داشته، و بهخاطر قوم خود اسرائیل سلطنت او را برافراشته است.
-
از کتاب سموئیل
سهشنبه 12 دی 1402 03:36
4. داوود سی ساله بود که پادشاه شد، و چهل سال سلطنت کرد.
-
از کتاب سموئیل
سهشنبه 12 دی 1402 03:32
17. اَبنیر با مشایخ اسرائیل به مشورت نشست و به آنان گفت: «ایامی چند در پی آن بودید که داوود را پادشاه خود سازید.
-
از کتاب سموئیل
سهشنبه 12 دی 1402 03:25
11. اما چون ساکنان یابیش جِلعاد شنیدند که فلسطینیان با شائول چه کردهاند،
-
از کتاب سموئیل
سهشنبه 12 دی 1402 03:22
6. داوود سخت پریشانحال بود زیرا مردم از سنگسار کردن او سخن میگفتند، چراکه جان هر یک از مردم بهخاطر پسران و دخترانشان تلخ شده بود. اما داوود خویشتن را در یهوه خدای خود تقویت کرد.
-
از کتاب سموئیل1
سهشنبه 12 دی 1402 03:21
3. فرماندهان فلسطینیان پرسیدند: «این عبرانیان در اینجا چه میکنند؟» اَخیش پاسخ داد: «این همان داوود است که خادم شائول، پادشاه اسرائیل بود. تمام این ایام نزد من به سر برده است و از روزی که به من پیوست تا به امروز، هیچ عیبی در او نیافتهام.»
-
از کتاب سموئیل1
سهشنبه 12 دی 1402 03:20
15. آنگاه سموئیل به شائول گفت: «چرا با احضار من آسایشم را بر هم زدی؟» شائول گفت: «سخت در تنگی هستم. زیرا فلسطینیان با من در جنگند و خدا نیز از من روی گردانیده، دیگر هیچ پاسخی به من نمیدهد، نه توسط انبیا و نه از طریق خوابها. پس تو را خواندم تا مرا بگویی چه کنم.»
-
از کتاب سموئیل1
سهشنبه 12 دی 1402 03:19
8. پس شائول تغییر چهره داد و با جامۀ مبدل شبانه به همراه دو تن از مردان خود نزد آن زن رفت و گفت: «به واسطۀ روحی برایم غیبگویی کرده، هر که را نام میبرم، برایم احضار کن.»
-
از کتاب سموئیل1
سهشنبه 12 دی 1402 03:16
10. نابال به خادمان داوود گفت: «داوود کیست و پسر یَسا چه کسی است؟ این روزها چه بسیارند خادمانی که از نزد سروران خویش میگریزند!
-
از کتاب سموئیل1
سهشنبه 12 دی 1402 03:13
4. پس مردان داوود به او گفتند: «بهیقین این همان روز است که خداوند دربارهاش به تو گفت که دشمنت را به دستت تسلیم خواهد کرد تا هر چه در نظرت پسند آید، با او بکنی.» آنگاه داوود برخاست و نهانی گوشۀ ردای شائول را برید. 5. ولی بعد دچار عذاب وجدان شد، از آن رو که گوشۀ ردای شائول را بریده بود. 6. او به مردان خود گفت: «حاشا...
-
یک آیه از کتاب سموئیل1
سهشنبه 12 دی 1402 03:10
9. سپس به شائول گفت: «چرا به سخن آنان که میگویند، ”داوود قصد آزار تو دارد“، گوش میسپاری؟
-
یک آیه از کتاب سموئیل1
سهشنبه 12 دی 1402 03:08
20. اینک میدانم که تو بهیقین پادشاه خواهی شد و پادشاهی اسرائیل به دست تو تثبیت خواهد گشت.
-
یک آیه از کتاب سموئیل1
سهشنبه 12 دی 1402 03:08
16. چون داوود از گفتن این سخنان به شائول بازایستاد، شائول گفت: «ای پسرم داوود، آیا این صدای توست؟» و به آواز بلند گریست.
-
یک آیه از کتاب سموئیل1
سهشنبه 12 دی 1402 03:07
5. ولی بعد دچار عذاب وجدان شد، از آن رو که گوشۀ ردای شائول را بریده بود.
-
یک آیه از کتاب سموئیل1
سهشنبه 12 دی 1402 03:06
2. پس سه هزار مرد برگزیده از میان تمامی اسرائیل برگرفت و به جستجوی داوود و مردانش به مقابل ’صخرههای بزهای کوهی‘ رفت.
-
یک آیه از کتاب سموئیل1
سهشنبه 12 دی 1402 03:05
28. پس شائول از تعقیب داوود بازگشته، به مصاف فلسطینیان رفت. از این رو آن محل ’صخرۀ جدایی‘ نام گرفت.
-
یک آیه از کتاب سموئیل1
سهشنبه 12 دی 1402 03:04
26. شائول در یک طرف کوه میرفت و داوود و مردانش در طرف دیگر کوه. و داوود میشتافت تا از حضور شائول بگریزد. همچنان که شائول و مردانش عرصه را بر داوود و مردان او تنگ میکردند تا آنان را دستگیر کنند،
-
یک آیه از کتاب سموئیل1
سهشنبه 12 دی 1402 03:03
13. پس داوود و مردانش که نزدیک به ششصد تن بودند برخاسته، قِعیلَه را ترک گفتند، و به هر جایی که میتوانستند بروند، رفتند. و چون شائول شنید که داوود از قِعیلَه گریخته، از رفتن بدانجا صرفنظر کرد.
-
یک آیه از کتاب سموئیل1
سهشنبه 12 دی 1402 03:02
11. آیا مردان قِعیلَه مرا به دست او تسلیم خواهند کرد؟ آیا شائول طبق آنچه خدمتگزارت شنیده، خواهد آمد؟ ای یهوه، خدای اسرائیل، تمنا دارم خدمتگزار خود را آگاه سازی.» خداوند فرمود: «او خواهد آمد.»
-
یک آیه از کتاب سموئیل1
سهشنبه 12 دی 1402 03:01
9. چون داوود دریافت که شائول نقشههای شومی برای او دارد، به اَبیّاتارِ کاهن گفت: «ایفود را بدینجا آور.»
-
یک آیه از کتاب سموئیل1
سهشنبه 12 دی 1402 02:58
7. به شائول خبر رسید که داوود به قِعیلَه رفته است. پس او گفت: «خدا داوود را به دست من تسلیم کرده، زیرا او با دخول به شهری که دروازهها و پشتبندها دارد، خود را محبوس کرده است.»
-
یک آیه از کتاب سموئیل1
سهشنبه 12 دی 1402 02:56
23. نزد من بمان و مترس؛ زیرا آن که قصد جان من کرده، قصد کشتن تو نیز دارد. نزد من در امان خواهی بود.»
-
یک آیه از کتاب سموئیل1
سهشنبه 12 دی 1402 02:53
14. آنگاه اَخیش به خدمتگزاران خود گفت: «اینک چنانکه میبینید، این مرد دیوانه است! پس چرا او را نزد من آوردهاید؟
-
یک آیه از کتاب سموئیل1
سهشنبه 12 دی 1402 02:51
13. پس در حضور ایشان رفتار خود را تغییر داد و تا زمانی که نزد آنها بود، وانمود کرد دیوانه است؛ بر درهای دروازه خط میکشید و آب دهانش از ریش او سرازیر بود.