-
فیلمبردار-حسام الدین شفیعیان
جمعه 1 دی 1402 01:56
-
فیلمبردار-حسام الدین شفیعیان
جمعه 1 دی 1402 01:56
-
فیلمبردار-حسام الدین شفیعیان
جمعه 1 دی 1402 01:55
-
فیلمبردار-حسام الدین شفیعیان
جمعه 1 دی 1402 01:55
-
فیلمبردار-حسام الدین شفیعیان
جمعه 1 دی 1402 01:54
-
فیلمبردار-حسام الدین شفیعیان
جمعه 1 دی 1402 01:53
-
فیلمبردار-حسام الدین شفیعیان
جمعه 1 دی 1402 01:53
-
فیلمبردار-حسام الدین شفیعیان
جمعه 1 دی 1402 01:52
-
شمعی روشن
جمعه 1 دی 1402 01:51
وقتی شهر سوسوی چراغی میشود اتاقک ها حرف میشوند شهر هم با تمام آهنی بودن قلب هایی دارد اگر شمعی روشن کنیم برای درون روشنایی تن خود فکر را جوانه زنیم و درون هم پیچک سر زدگی همیشه برای دیدن یک اتفاق خوب باید ساعت را نگاه کرد و من ایمان دارم به رویش فصلی نو در تفکر جای جای اتاقک های خود درون فکری خود کنده از درون در فکر...
-
کاریکلماتور
جمعه 1 دی 1402 01:50
1-برج کج به منزل نمیرسه. 5-مسواکی که سخت بشه جای مرحم زخم میشه. 4-شهر یک کودک به اندازه یک جهان بزرگ هست. 1-تمام دلخوشی ها رخت پهن کردند.
-
حسام الدین شفیعیان-کاریکلماتور
جمعه 1 دی 1402 01:49
1-چرخ خیاطی بدون خیاط فقط چرخه که میچرخه اما خیاطی نمیکنه. 2-چرخ فلک چرخش میکنه شهر بالا و پایین نمیشه اما آدما بالا و پایین میشن 3-فوتبال بدون تماشاچی فوتبال دستی تو چمن فرش دستیه تو سالن فرش ماشینی 4-کتاب هم دکوری بشه دکوراسیون کتابی بشه دیزاین حسابی بشه اما کتاب دکوری نشه 5-شاعر شعر گفت شعر را شاعر گفت شعری شاعر...
-
پیله و پروانه-برگ های پائیزی-فصل رویشی نو
جمعه 1 دی 1402 01:48
نگاه میکنی پیله را تا پروانه بشوی.تو زیبا میشوی در گشودن ریختن تمام ناملایمات.از رسیدن به شکوفایی تا در خود پیله های سختی را بگشایی و به رسیدن به پروازی با زیبایی برسی.پیله هایت را باز کن تو زیبایی. برگهای پائیزی خداحافظی تلخ از درخت و رویش بهارانه ی نو.فصلها رفتن و ماندن هست.درخت میماند و برگها میریزند.زمین رویش نو...
-
نقاش-حسام الدین شفیعیان
جمعه 1 دی 1402 01:47
-
نقاش-حسام الدین شفیعیان
جمعه 1 دی 1402 01:46
-
نقاش-حسام الدین شفیعیان
جمعه 1 دی 1402 01:46
-
نقاش-حسام الدین شفیعیان
جمعه 1 دی 1402 01:45
-
حسام الدین شفیعیان-طنزنویسی
جمعه 1 دی 1402 01:43
-
سهراب و پیشرفت
جمعه 1 دی 1402 01:36
سهراب که دید برای محل انتخابات برگزار کردند رفت و با شلوار لی ثبت نام کرد.انتخابات با اختیارات بسیار زیاد بود. سهراب برگه رو خوند برداشتن آجر از وسط کوچه. اگر الی رو دیدی به ما بگو.درباره قلی چه فکر میکنی.کرکره مغازه رو کمک کن بره بالا.مبادا پیرزن محل زنبیل رو تکو تنها ببره تو مدیر محلی میتونی ببری.کمک به تیر چراغ برق...
-
قلی و مریخی ها
جمعه 1 دی 1402 01:35
قرار شد آدم فضایی ها برای دیدن قلی بیاند زمین خلاصه قلی کت و شلوار و کروات زدو رفت روی یک تپه که دید سفینه داره میاد دست تکون میداد که سفینه نزدیک شد و یک آدم فضایی زبانش را به پنچره چسبانده بود و زبان درازی میکرد.قلی گفت فضایی اینقدر بی تربیت ندیده بودم! رسیدند یک کیلومتری قشنگ آباد و نشستن فضایی ها پیاده شدند و قلی...
-
قلی و مریخی ها
جمعه 1 دی 1402 01:35
قرار شد آدم فضایی ها برای دیدن قلی بیاند زمین خلاصه قلی کت و شلوار و کروات زدو رفت روی یک تپه که دید سفینه داره میاد دست تکون میداد که سفینه نزدیک شد و یک آدم فضایی زبانش را به پنچره چسبانده بود و زبان درازی میکرد.قلی گفت فضایی اینقدر بی تربیت ندیده بودم! رسیدند یک کیلومتری قشنگ آباد و نشستن فضایی ها پیاده شدند و قلی...
-
حل تمام مشکلات قلی با بیژن آچار مغز فرانسه
جمعه 1 دی 1402 01:34
قلی که دندون درد گرفته بود زنگ زد بیژن گفت دکتر خوب سراغ داری , گفت چه دکتری گفت دندانپزشک گفت چقد پول داری گفت پنچاه هزار تومان.گفت فکر میکنی دندونت چکار شده گفت تیر میکشه.گفت عجب دندان عجیبی اون حداقل تیری که میکشه یک میلیون بالا رفته.گفت اشکال نداره. یک دامپزشک سراغ دارم اونم ستاره دار شده به گربه واکسن اشتباهی زده...
-
کتی دلش گرفته
جمعه 1 دی 1402 01:34
خانم گربمون چند وقته خیلی دمقه چکار کنیم ای واییییییییییییییییییییییییی کتی من چیش شده فکر کنم حساسیت فصلی گرفته نه افسرده شده باید ببریمش دامپزشک ببینش فردا هم باید ببرمش مهد سسی جون گفته فردا تمرین کی از همه ناخنش قویتره دارن تو روحیش کلی تاثیر داره دوستاش بتی متی چتی رتی هم میان از اونورم میبرمش پیش تست هوش ببینم...
-
کافه و فوتبال
جمعه 1 دی 1402 01:33
مرد کلاه خود را مرتب میکند. و وارد کافه میشود. همه بلند میشوند.مرد تعظیم میکند. داداش بیا کنار فوتبال رو برفکی کردی. مرد فریاد میزند خاموش کنید تلویزیون را من آمدم. عمو برو بیرون. وقتی اومدی نفهمیدیم کی بود اما وقتی رفتی حتما برات کف میزنیم. راستی محسن بنظرت چند چند میشن. به نظر من فوتبال نگاه کردن کار بیخودیه. خب پس...
-
کامبیز میخواد فیلم بسازه
جمعه 1 دی 1402 01:33
کامبیز که فیلم هیچکاک دیده بود ,گفت منم باید هیچکاک بسازم.زد تلفنو به برق سوخت.بعد پاشد رفت خونه پرویز گفت میخوام فیلم بسازم دوبل هیچکاک بشه.پرویز گفت دیشب باباتو دیدم کامبیز که گفت نه میخوام بره اسکار بعد بره تیم ملی. گفت موضوع فیلمت چیه؟ گفت یه نفر میاد تو کافه بعد میره بیرون گفت جلل القدرت این چیه گفت معناگراست گفت...
-
کامبیز و غول چراغ جادو
جمعه 1 دی 1402 01:32
کامبیز که الک الک همینجور راه میرفت یک شی ناشناس رو پیدا کرد اول لگد زد بهش پاش که داغون شد فهمید اون یک شی بدشانسه که به پای اون خورده چون این اول ماجرا بود.کامبیز اونو برداشت یک نفر از درونش سوت زد. گفت تو کیستی که سوت میزنی گفت من غولم منتها نوع ورژنم جدیدتره سوتیم گفت سه سوت بیا بیرون ببینم تو چطوری هم غولی هم سوت...
-
محله زامبی ها
جمعه 1 دی 1402 01:31
قلی که با صدای بیست تا خروس از خواب بلند شد رفت تو آشپزخونه و چایی سرد با پنیر سبز خورد و رفت کفش فوتبالیاشو پوشید و زد تو خیابون که با دیدن بیژن سرجاش دهانش کج و باز و نیمرخ شد.بیژن چرا این شکلی شدی اه کامبیز جشن فالوده بودم نمیبینی موهامو شاخی زدم فقط دوتا تار مو بافتم دو لاخشو بهم چسبونده شدم شاخ زامبی های محل تازه...
-
قلی در اورشلیم
جمعه 1 دی 1402 01:28
قلی که میخواست مسافرت برود کوله اش را برداشتو و نقشه را چپه گرفت جای ونیز از اورشلیم سر در اورد.که یدفه دید گذاشتنش کف دیوار.گفت چکار میکنید. دید زبونشو بلدن. گفتن میگردیمت.گفت چرا دور کمرمو میگردید. گفتن میخوای خودتو بترکونی.گفت مگه من بادکنکم.گفتند این چیه دور کمرت. گفت کلیه بند ونیز سرده بستم نچایم.گفتن زیرش چیه....
-
سیندرلا و پراید سفید
جمعه 1 دی 1402 01:27
سیندرلا که منتظر بود شاهزاده عشقش با اسب سفید بیاید. دم در کاخ مجلل ایستاده بود که یدفه دید یه نفر با پراید سفید شیشه دودی ایستاد پیاده شد گفت سیندرلا منم عشقت. گفت اول واستا ببینم تو واقعان عشق منی به سوالای من جواب بده. گفت پرایدت بیمه داره گفت تو طرح تمدیده ولی بخاطر تو بیمه گفته اگه سیندرلا رو بگیری و مزدوج بشی...
-
متد نصف سبیلا شیرین جون
جمعه 1 دی 1402 01:27
وای مامی اومد!!! کی همونی که منتظرش نشستیم؟؟؟ چه کسی یعنی؟؟؟ همونی که پنچه طلاست نصف پنچش تو دماغشه نصف سبیلا شیرین جون نصف سبیلا ترشی جون وای چه ابهتی داره دختر وقتی راه میره انگار داره حرف میزنه چی میگه یعنی تو چشماش کلی حرفه سلام سلوم وای مامی خارجیه واقعن ما نوبت داریم کی بهتون نوبت داده اکی اینجا ابرو برداریم...
-
قلی و بیژن
جمعه 1 دی 1402 01:26
قلی که دید بیژن سیستم برای ماشینش انداخته رفت دم سیستم فروشی گفت سیستم میخوام گفتند چه سیستمی گفت جوری که هر کی میشینه دیگه پیاده نشه. گفتند اد تو سیستم نمیخوای تو موج افکن میخوای گفت همین.کل ماشین بلند گو وصل کردند حتی تا اگزوز که صدا در میومد خواننده که میخوند ابتدا مغز راننده بعد مغز سرنشین و بعد حتی اگزوز هم صدای...