-
/کوچه دلتنگی زمین/
پنجشنبه 30 آذر 1402 02:12
/کوچه دلتنگی زمین/ پنجره نورفشان خورشید میخندید باران نغمه شدو خوش بارید غزل از سرو شدو آسمان دلتنگ بود شعر گم گشتو شاعر همی گم میگشت در پی کوچه ی تردید کمی باران بود ماه از پس پرده چرا نالان بود غم برایش کمی لالایی شعر برایش کمی حرف میشد قصه سرفصل غرلهای دل او میشد حسام الدین شفیعیان
-
قصه زندگی
پنجشنبه 30 آذر 1402 02:11
غزل خواندم غزل خوانم تو باشی زبر مثنوی خوانم تو باشی زدو بیتی گذر کن گر همی رود زدریا زمثنوی پر از نور زدیوان غزلهای زمینی بخوان شعری زنور اسمانی بباران اشک شعله ور شو بباران شعر دریا را نگاه کن زرنگین کمان باران گرفتن زباران در پی رنگین کمان شو زنو از غزل تا نو به نو شو همی شعر را به خوانو نو زنو شو زکسب دانش از بهر...
-
دشت آرزوها
پنجشنبه 30 آذر 1402 02:10
من در شعر ها بارانم در زمستان برفی با هم قطاران آدمک زده شب ستاره ی فکری که روشن از خستگیست بحران ستاره در راه درون باران آسمانی که اشک میریزد برای زمین دشت آرزوهای مانده بر گلو بغض گرفته از ماتم و اینجا خط استوای تمام بی خطی های خط کشی شده هست نقطه ی صفر زمین جایی در انتهای قصه ها... حسام الدین شفیعیان
-
کهن و نو در نو به کهن
پنجشنبه 30 آذر 1402 02:09
چراغی میبرد خواب را خواب درون فکری خسته بادبادکی ادمکی پروازی پرواز کن ای فکر درون خوابیده خواب میبرد رویایی را درون کهن تاریخ شمار شمارش تاریخ فصل یکم کتاب نو به درون پل زدن هست پل ها نمیمانند اما تاریخ با تمام فصلهایش پلی به کهن و نو هست حسام الدین شفیعیان
-
دفتر خوانش نت های بر هم زده
پنجشنبه 30 آذر 1402 02:08
پیرمرد بر جوانی خود میخندد و موهای سفید از تار تار سه تاری فالش زده از نت های خزان زده تار تار مبهم دفتر نت های باران زده صدای سازی درون قلب ماتم زده موی سفیدی تار تار درون فکر را بر هم زده شعر هم یخی مانند آب شدن از گرمایی ماتم زده خوراک چند گام لبخند از نانی بر آهن زده عابرانی رخت را رقصان زده چراغکی تابان ماه نور...
-
چند فصل زندگی
پنجشنبه 30 آذر 1402 02:07
چراغ سکوت بلوک های رفته از شمارگان زمین سوسوی ماه بلوکه های آجری مردگان سفالی کوزه های خالی از احساس روی کندکاری تاریخ رفته از یاد تب سرد کنج قبرستان زمستان سنگ گرفته ی آرامستان پائیز برگ سنگ گرفته ی باغستان بهار گل روئیده سنگ گل بستان بستان باغستان آرامستان قبرستان زمستان انارستان انجیرستان خنجرستان زخمستان مرحمستان...
-
باران زده
پنجشنبه 30 آذر 1402 02:06
کوچه های باران زده کنار دیوار صنوبری تازده دیوار پیچکی تاخورده در برگ گل صدای تیک تاک ساعت خاموشی زده برجک نگاه باران زده کوچه ها در خلوت خود باقی شب را تا صبح باران زده کجای واژه ام شعری میجوشید واژه را بردار کاغذ را غم زده حسام الدین شفیعیان
-
فنجان قهوه ی یخ زده
پنجشنبه 30 آذر 1402 02:05
فنجان قهوه ی یخ کرده ی ماتم زده قهوه روی تلخ کامی جریان زده جریان دریا را تلاطم نمک زده جای شکر اشک را رقم زده سکوت نت های باران زده صدای شکسته ی درهم زده فالش ترین فالش بر هم قطعات بریده از دفتر نت بر هم زده حسام الدین شفیعیان
-
چرخش توپ واره ی زمین
پنجشنبه 30 آذر 1402 02:04
ساعت شنی شنزار دقایق عقربه های فلش زده تیک تاک چرخش عقربه ها بر ساعت درون قاب شیشه ای موج ساعت روی گذر جایی در پلی بروی تاریخ پل های چوبی زمین گرد چرخش توپ واره ی زمین میدان گلهای خالی دروازه شکستن دقایق رفته سرعت نور درون نور درون ساعت برای چرخش و نقطه های تیک تاک زده حسام الدین شفیعیان
-
شمع روشن باران زده
پنجشنبه 30 آذر 1402 02:04
کودکی دید بر آینه پیری خود را کودک پیر شد درون آئینه خود را پیری درون آینه جای نگرفت شیشه های شکسته طوفان موج ها را راه راه دوراهی ها بین چهارراه کودکی رفته پیری را درون آینه بر هم میزند ضرب ضرب سن و تاریخ تاریخ های شمسی میلادی تاریخ نیامده بر قبل بعد قبلی که در اینه زده خواب پریشانی احوال خنده روزگار روزگار هی روزگار...
-
-/خط زخطی زحرفی زحرفت زنو/-
پنجشنبه 30 آذر 1402 02:03
فعل زقبلو زمضارع زماضی بعید زبدو قبلو زچندو زچونو زبعدی زاری گلو گلبرگو به ریشه به ساقه به آفتاب چنین گمو کم کامو کرو کورو دلو دیده زبستن گاهی نونو ن و القلمو دل ز ما هم روشن جوهرو قلمو سطرو دلو کاغذو دلبر با هم دفو نی تنبکو نت فالشو زبر زیرو زرو خطو خطهای دگر باز شماری ز ماندن زما هم شدنو ما زدلو دیده به دلبر چو شبو...
-
قصیده ای طوفانی
پنجشنبه 30 آذر 1402 02:02
برای قصیده ها تنهایی برای شعر من کنج اتاقی کلماتی بارانی قصه از کاشتن بذری آغاز شد منو شبو شعرو قصیده طوفانی حسام الدین شفیعیان
-
/سکوت سمفونی زمین/
پنجشنبه 30 آذر 1402 02:01
/سکوت سمفونی زمین/ نت های باران زده فالش در هم نت را تنگ ماهی غم زده دو دو های بد ضرب زده می می های ریتم را بر هم زده سو سو های سو سو زده فا فا های خط ریتم را آهنگ زده سی سی های چندو چند عقب تر بر هم زده شور ریتم آهنگ را تم های کند بد گوش نواز بر هم زده دفتر سمفونی را بازکن فلوت باس را تند تند فوت زده سه تار ماتم سه...
-
/شهر ستارگان/
پنجشنبه 30 آذر 1402 02:00
ستاره ها میزنند چنگو نی شب تارو پود قشنگ ابر و مه صبح صدا زده در بانگ شب روی ماه تاب میخورد قشنگ ماه رخ از دیدار یار زده رخ پریده اما چنگو و تار زده سکان ابری مه گرفته شب شکن فانوسی بردار درون دریا هم هست موجو زنگ صدایی از درون خسته ی روزگار زده سه تاری نت ها را روی هوهو چی چی قطار زده نت بم و نت بالا همه نت ها را در...
-
/قالی را چو شعر بافتی/
پنجشنبه 30 آذر 1402 01:59
/قالی را چو شعر بافتی/ چه عالی گفتی با چه حالی گفتی بند بند مرا دار قالی گفتی گلفشانی گفتی با نشانی گفتی مرا طرح زدی روی قالی گل قالی بافتی چه عالی بافتی شعر را سطر سطر روی قالی کاشتی واژه را رنگ قالی ساختی مرا ضرب زدی ضرب پیاپی بافتی شور فشانی گفتی جوشش شعر در قالی موج عالی گفتی صاف بر تخت روان قالی انداختی هنر را پل...
-
چند تاریخ شعر
پنجشنبه 30 آذر 1402 01:58
ژانویه یا اکتبر یا اصلان شمسی قمری یا که به شمسی زتاریخ چرخش کارناوالی زنور از رخشان سه اپیزود زایام زفصل های دگر تابستان زمستان یا بهار رمان پوپولیستی نیست جهان خاص شد باور نور حقایق روشن خورده بورژواهای آهنی خورد در رادیکال های حل نشده متینگ تن ماهی یا کنسرو شعر فالش از پرواز شاخکی نغمه خوان از زاغک غار غار بلندی...
-
میان سکوت آدمها
پنجشنبه 30 آذر 1402 01:57
میان سکوت آدمها مرگ نبود تار پر از غم نبود تشنه ی ماتم نبود حرف منو تو نبود جمله همی بد زده فعله کماکم نبود شعر غم درد نبود آخر هر حرف مگر اشک برای دل پر غم نبود زیرو زبر کم زروحی که مرگ در غم جسمش ناله همی کم نبود بال من از مرگ چرا خط زده شعر مرا دار به اشک رخ زده جانب غم این چنین حرف نبود نقطه سر خط همی کم نبود......
-
/طلوع/
پنجشنبه 30 آذر 1402 01:56
به تب شعر باران بشو شور بشو مثنویه رود بشو شکر بریز عسل بریز دو بیتی ختم بریز ماه بشو شور دل ما بشو بهار جانان بشو شاه غزل خوان بشو به تار این دل غمین نور بشو شکن شکر به قهوه ی تلخ اثر مرحم این درد بشو تا شکنی زخود برون به هم شوی زخود به او لعل تب هجر تو آسان نبود مرگ غم دل فراوان نبود به صبح امید شکن برون بیا به هم...
-
چای بریز
پنجشنبه 30 آذر 1402 01:56
چای بریز حال بی تب تاب برای من بی تاب بریز غزل بشو دو بیتی صنم بشو پشت سر هم بریز شور بشو ختم برای مرحم این دل بشو قند بریز غزل به دل فکر مرا بهم بریز شعر مرا جوانه شو خروش این نشانه شو حال برایم کمی حرف بریز پشت سر هم بریز شاعر-حسام الدین شفیعیان
-
/خیال انگیز//شاید و باید...//پائیزان قلب/
پنجشنبه 30 آذر 1402 01:55
/خیال انگیز/ در خیال تو همان جنگل سبزم که مسیرش به بهاران برود پائیزم ولی در تو دلنگیز به باران بروم ماه زیبا شده بود از رخ تو تا به جهان تا غزلی شعر شدو بند به زنجیر دل من بروی بال بر بندو برو از خیال من غمگین زده ای تا به گرد نیفتادن از خیال تو چه حاصل بشوم حسام الدین شفیعیان /شاید و باید.../ زندگی طعم قشنگ یه گل رو...
-
قلب تپنده
پنجشنبه 30 آذر 1402 01:53
قلب تپنده اگر ریشه کند فکر را آغاز سر ریشه کند قلب تپنده مغز تفکر شعر درون ماست غزل بیت بیتش سروده ناسروده ماست اینجا مدار عاشقی پرچین اقاقیاست کمی برای شعرم بذر بشو اینجا سرودن ناسروده هاست Hesam-shafieian
-
/بیا تصور کنیم/
پنجشنبه 30 آذر 1402 01:52
بیا تصور کنیم چه اشکال دارد مگر از شکل تو هم قافیه اشکال دارد پرتره شو برایم بشو شعری ناتمام از منو این بومو قلم تو بگو خط نشدم خط شکسته مگر اشکالست قافیه شد شکرو قندو غزل شد خطم مگر از خط برون زدنی بر تو هم اشکال دارد نکند این دل من قافیه ای زتو کم دارد شایدم نقطه زحرفی زده ام یا که نقطه زخطم زکاغذ کمو کمتر دارد...
-
/مسیر بارانی/
پنجشنبه 30 آذر 1402 01:50
مسیر را ادامه بده شاید باران بیاید باز هم باز رنگین کمان بشود بازم تار دل ما از غم به شادی بشود بازم تکرار همی قبل به بعدش بشود بازم تکثیر سلول های کلمات خون تازه بگیرد بازم با یه شعرم نکند باز دلم باران بگیرد بازم حسام الدین شفیعیان
-
تو میروی...
پنجشنبه 30 آذر 1402 01:49
تو میروی جاده میرود زندگی میرود قصه میرود شب با تمام سکوتش میرود من قاصدکی در دست باران میشوم باران میرود روز میرود و غروب میرود شعر میرود شاعر میرود قصیده میرود تاب میخورد زمین دور گردش قلبم قلب با تمام تپیدن خود میرود و این یعنی خط استوای زندگی در بر زمین نیمکره ای در درون غار تنهایی پنچره باران زده میماند آهن هم...
-
شورانگیز-شب شکن-شهر قصه ای دگر...
پنجشنبه 30 آذر 1402 01:48
مروارید چون به صدفهایی دل بسته در خود بر صدف از این شعر گل بسته میرانی و میخوانی از این بیت غزلها شور انگیز بشو تا بخوانی سرفصلها ==== میان هفت سپر تا دور گردون بیا تا جمله خوان از شعر بخوانیم غزل را وصف در شعر جمله خوانیم برای یکدگر مرحم شویم ما میان شب شکن خورشید بگردیم ==== برای شهر آواز میداد کلاغی قصه ای پرواز...
-
/مترسک قصه/
پنجشنبه 30 آذر 1402 01:40
مترسک تنهایی ها چرا غمزده ای در میان شب روز چرا تب زده ای چرا قصه ی اینجا تبی مفرد داشت با فعلو مضارع غمی مبهم داشت روی شاخه های فردا برگی از پائیز بود قصه از اول خط برگ ریزان تب جالیز داشت آدم برفی هم مثل این شعر غم فردا داشت کوچه ی شب زده در تاریکی قصه ی مردنو مرگو تب پائیز داشت حسام الدین شفیعیان
-
ماه زشب تا زصبح طلوعی نو بگیریم...
پنجشنبه 30 آذر 1402 01:38
چو شکوه لاله زاران زدشت نو شد بهاران چو در دشت چمنزار زسبزه نو در فصل نوبهاران باد میوزد در چمنزار زگلها میوزد نغمه غزلها شکوه باران زده شکوفه سرزده زدشت باران زده زباران شب زده زشب ماه زده زماه نور زده زنور پل زده زپل دریا زده درون دریا ماه زده زبرکه شعر زده زماهی ها چو روی آب صدایی غم زده صدایی شو زبرکه تا به دریا...
-
/زندگی هدف زندگی مسیر زندگی همین/
پنجشنبه 30 آذر 1402 01:37
ایلیا سروتک | ILLIA ServTech" /> شلوغ نکنید آدمها اینجا زمین است گاهی زیرو زبر گاهی همین است نه برده برنده ای نه برده بازنده ای آنکه برده است اهل یقین است باور نکرده زمین را که زمین جایی تندو گذرا سر به زیر است جایی از بلندی فریاد های نرسیده به گوش چرخش آن درون خود قصه ی اشکو لبخند و زندگی است فرا ندهید به گوشش اگر تو...
-
/مرد زمستانی/
پنجشنبه 30 آذر 1402 01:35
من مرد زمستانیم آدم برفی آب شده ی خالیم جایم بگرفته در زمین نابرجا من آخرین سلسله ی باز بمانده از عشق عاشق چند نوای سرودن برای آدم برفی ها کوچ آنها برای نباریدن ها تا آخر قصه من ماندم لیک شد باز هوا سردو چه شور انگیز تنهایی دل را که داند جز شب شب های برفی نیامد از سر سرما زده خیال من را اینجا من قافله ای از تبار عشقم...
-
/قلم بارانی/
پنجشنبه 30 آذر 1402 01:34
جاده بازم تب رفتن دارد مرغ باغ دلم میل شکفتن دارد تار این غم چرا ماتم پنهان دارد با تب این قلم شعر فراوان دارد حسام الدین شفیعیان