-
فصل زامستان نرسیده به زمستان
پنجشنبه 30 آذر 1402 03:44
سمفونی خاموش کنسرت بی تماشاچی سمفونی خاموش مرگ آور از بی تماشاچی مردگان سر فصل بی آواز گشتند در این سمفونی آغاز گشتند بگشتند در زدر خوانش زنوتر ز زندگان مردگان زندگان نو زنوتر سمفونی زندگان برای سرودن مردگان خیال هست انگار خیال مردگان زندگان هست خیالی از زنده در مردگانیم زمردگان خود زندگانیم بلوک آجری درون خفته از...
-
/مدال عشق/
پنجشنبه 30 آذر 1402 03:43
/مدال عشق/ پدر ز خواب رفته بود و خواب می دید خستگی را ز کار می دید دختر نگاه زیبا بر پدر انگار جهان گرد او همه است پدر بر گرفت و لباس عشق سوزن کرد نخ بافت مدال قهرمانی پدر پدر بر خواست و خستگی در کرد لباس بر تن کرد دید دوخته بر لباسش مدال عشق اشک بر گونه ی خسته از سرنوشت بوسید دخترش را با محبت از کارش که عشق است همه...
-
/بازی سرنوشت/
پنجشنبه 30 آذر 1402 03:43
/بازی سرنوشت/ بگذار سرنوشت بازی بدهد با ما سر ناسزا گداری بدهد این خط بلند پیشانی من غم بسته با حرف تو از دل من خسته بگذار پرنده ها پرواز بکنند شاید زمستان قصه برگشته حسام الدین شفیعیان
-
کوچه ای که بن بست بود
پنجشنبه 30 آذر 1402 03:42
کودک درون شهر روی اوج پرواز بود خواب دید قاصدکی میبرد شهر را شهر با تمام قاصدک های فردا قهر بود کافه ی تنهایی کوچه ی بن بست بود شهر تنها با خودش درون خودش پر از حرف بود سکوت شب بود اما مردی آواز میخواند تار تار صدایش پر از ناله ی شب بود درون خود بن بست تاریخی بود روی سکوی اتوبوس شاهزاده غم بود ملکه ی شب تنها در ماه...
-
/ایستگاه میماند و قطار میرود/
پنجشنبه 30 آذر 1402 03:41
/ایستگاه میماند و قطار میرود/ عقاب تیز پرواز را نظاره کن چرخش ایام را حواله کن جهان مثال هندوانه ای دربسته هندوانه را قرمز رنگ بسته صدای باز شدن در را در ارابه آسمان خط میانه دو خط آسمان سمت کهن سمت نو سمت پرواز پروانه پیله را پیله باز کن جهان خوابست خواب در خط قرمز چراغ خواب هست وسعت بیکران را نظاره کن وسط خط سرود...
-
حکایت روزگار
پنجشنبه 30 آذر 1402 03:41
تو از من پرسیدی و من سکوت ممتد شب بودم تو از من پرسیدی و من حکایت روزهای غم بودم تو از من رد شدی بی بهانه ببار باران کمی هم با بهانه تو از واژه گل گفتن شدی خود درون گل زگفتن خود شدی تو منو و من منهای منو من به ما ماند همی من بی من در من من زصورت زچهره زگفتن زخفتن زبیداری بگو ای دفتر رنج ستاره دنباله دار شب شدو رفت...
-
شهر بادبادک ها
پنجشنبه 30 آذر 1402 03:40
قصیده های بارانی کلبه شنزار های ساحلی دریایی میان قطعات زندگی تاب میخورد ماحصل فکرهای طوفانی چند قصه ناسروده انگار فصل سرد خواب های پسا تاریخ از شعری تنیده در قالب دفتر ذهن ما همه در دفتر زندگی رفته از کلمات شده ایم مزرعه ای در بادهای قطب های تنهایی نموداری از تکاپوی شهری تکاپوی درون خواب های طولانی شهر های تکیده بر...
-
فصلی سرد
پنجشنبه 30 آذر 1402 03:39
درد کشیده میداند حجم درد را غم کشیده میداند حجم غم را فقر کشیده میداند حجم فقر را ماتم کشیده میداند حجم ماتم را و این روزها فصلی سرد هست فصلی از سرمای حیرت زدگی کنگ و در خود ماتم و حیرت زدگی انگار یک خواب کابوس زده میبینم خواب درون خود شکستن حجم غم را اینجا مداری هست به وسعت در خود حسام الدین شفیعیان
-
فصل رنگین کمان ها
پنجشنبه 30 آذر 1402 03:38
باران سر فصل رنگین چند کمان ها کمان در شگفت از دور زمین را شکسته خم زده باران شکسته زدر بر در زرنگین حجم گرفته زشوق روزگار اشک جهانست زبر در بر گرفته کمربند زمین را دور گردون زحکمت در درون رنگ باران زبعد باران بهاری باد و طوفان زفصل پائیز درختان زرد نشسته درون هر برگ قصه های نانوشته زبرگ خاطرات دفتر غم زشادی بیدار شو...
-
/ابرهای سفیدو سیاه/
پنجشنبه 30 آذر 1402 03:38
/ابرهای سفیدو سیاه/ زان شکن از قفس خود زبی قفسی زخود برون برون نما از خود ز فکر تو که گیرد جهان برون برون نما شکسته از قفسی که خود کنی زآن برون با خود شکن شکن زخود زخود برون برون نما زلاک خود زحالت به سستی ات زجان خود طلب شکن طلب شکن ز خود شکن طلب بکن زخود که از خودی که میبرد تو را مدارا میکنی با جان خویشتن که او...
-
/سرنوشت مسیر/
پنجشنبه 30 آذر 1402 03:37
سرنوشت مسیر برایت چه گویم باز غم انگیز ترین سروده گویم باز غمبارترین قصیده هایم استخوان شکن کمی مرحم زمین تلخ مبار بر پیکر نحیف من من تاریخ غمهای زمینم برایم کمی ساز دلتنگی بزن حسام الدین شفیعیان
-
پرچمی درون صلح باران زده
پنجشنبه 30 آذر 1402 03:37
صلح ماتم زده شاپرک پر زده پیانو خاک زده غمی در دل تاک دور تنیده از خاموشی زده و پرچمی میان صلح باران زده حسام الدین شفیعیان
-
بند قفس کلمات
پنجشنبه 30 آذر 1402 03:36
قفس بند کلمه شعر میشود قفس قفس بند بند شعر من حرف میشود موج تکاندن زخود صخره شکن شویم یا شهر دیوارهایش بلندو ما کوتاه شویم
-
بار سنگین کلمات
پنجشنبه 30 آذر 1402 03:35
مسئله بار سنگین دارد بر تفکر ما شعر بگفتن دارد انگار آدمک هایی که دلبستن شاید این قصه ژانویه ای از خود دارد بار جسم خسته روح خسته انگار شعر هم واژه کمی حرف دارد
-
/یک چند سطر نگفتن از گفتن ها/
پنجشنبه 30 آذر 1402 03:34
/یک چند سطر نگفتن از گفتن ها/ تولد کلمه بود کلمه ماقطار جمله گفتن بود مترادف نگفتن از گفتن بود شاید زندگی طعنه ای به آن از نگفتن بود آنی که فردا نداند چه میشود شاید اصلان فردا از نیامدن گفتن بود باز هم تولد کودکی دگر ،کلمه جستن از نام برای نام نگفتن بود عصر یکشنبه یا دوشنبه چه فرق دارد وقتی هوا هم دلگیر نگفتن بود حسام...
-
/ایستگاه نهایی/
پنجشنبه 30 آذر 1402 03:34
پستچی برایت نامه ای آورد من خط ناخوانای تمام قصه هایتم جایی در کویر دل آرزوهایتم مثال پروانه ای دور شمع قصه هایتم نقطه از نقطه شعرت بال پر پروازتم قصه دلتنگی زمین قصه ای طولانیست من دوست همیشه همراهتم نگارنده شعری درون قصه های تاریخم من تاریخ غمهای زمین قصه هایتم همراه همیشگی در بودن و نبودن هایتم نبودن هایمان قصه...
-
نان بر آهن-ماه و آدمک ها
پنجشنبه 30 آذر 1402 03:33
تنور سرد نانوایی تاریکی ممتد نان بر آهن قصه زنگ زدگی قرن فصل تولد نویی از چراغ بنفش بر شهر ... سوت میزند قطار جایی در دل ریل آهن زده شهر غبار انگیز دود گرفته زندگی شهری اتاقک های روشن و خاموش شعر شب های ماه و آدمک ها حسام الدین شفیعیان
-
من در گذر از تاریخ با ارسطو
پنجشنبه 30 آذر 1402 03:32
/من در گذر از تاریخ با ارسطو/ من با ارسطو چای خوردم و از او پرسیدم حالش را و او که واژگون شده بود در فلسفه حال خویش ز خود من سقراط قصههای او بودم بدون او من چراغ سر در علامت سوال او بودم بدون خودی ز خودم من حکمت فکر او ز فکر دیگری بودم من تنها عامل یاد خود او ز بردن یاد خودش ز خود او بودم من غافل از صحبت او سنگ...
-
/خود از خود بشکنو خود شکن از فکر دگری/
پنجشنبه 30 آذر 1402 03:31
بنهو بارو ببندو نمنی زمنی از من بی من شو تو مرد دگری خود بتکانو بتکونو تکانی زفکرت بدهو تو شو ای فکر چو مرز بی نشانی از نشانی که رسد بر دل دوست چو تمنا بکنی ز خود زخود زدیگری تو دگر خود زبی خود شده ای چو درخت بی ثمری بالو بالت به پرواز دلت آینه ای از بر عشق چو به بر بندیو بندی زخود تو ثمری شبو شبها برفتو تو همی شو که...
-
درون خود کلمات,برون خود جملات, درون سطر ها پازل به درون و برون نگرشی دگر
پنجشنبه 30 آذر 1402 03:30
ماضی بعید درون فعل حال از قدیم فعل حال شکسته فعل ماضی گذشته درون قاب خورده تاب چند اپیزود فصل زندگی نقطه متینگ عصرانه درون خود کلمات درون کلمات جمع خود درون خود درون کلمات عصر پست مدرن عصر پسامدرن شهری درون مدرنیته از کهن زدگی چند فلاش بک کات درون قاب عکس درون خود درون برون از درون خود هجایای کشیده درون پرتاب از کلمه...
-
/چند فصل بهار زندگی/
پنجشنبه 30 آذر 1402 03:29
/چند فصل بهار زندگی/ کودکی گریه کرد باران شد نوجوانی در پی طوفان شد در میانسالی همی دانش گرفت بر زپیری هم زآن شادان گرفت ماحصل چند فصل را گفتم بخوان این ده و بیستو زشصتو هفتاد گرفت ماه زنو بودو همان ماه میشدش گرمی خورشید فروزان میشدش گر زهر فصلی گذر کرد از همی یاد ایام بود که طوفان میشدش حسام الدین شفیعیان
-
تکاندن از خود به حروفو کلماتی دیگر
پنجشنبه 30 آذر 1402 03:28
خط خط دلت دل تکانی بتکان از بهر دلت دل تکانی بتکان از واژه تکان چند حروف دیگر با نقطه تو هم نقطه خوانی بتکان گر نکته بدانی نکته دانی بتکان بر شعر کمی شور فشانی بدوان چون دانسته زحرفو حروفی دیگر از ف تو فعلی دگرو فعل تکانی بتکان حسام الدین شفیعیان
-
/چند خط ناخوانا مینوشت/
پنجشنبه 30 آذر 1402 03:28
/چند خط ناخوانا مینوشت/ من سرخپوستی را دیدم که زرد میکشید زردی را بر رنگ نوشتن قلم خود میکشید نوشتارش ناخوانا بود انگار فقط برای تاریخ بعد از خودش میکشید دور آتش رقص را به زانوی ماه خیال خود دار میکشید از دار فکر خود جرم افتادن جاذبه را میکشید عصر او درک واهی داشتن از خط های او او را به دار فکر خود نقد از تشخیص ابتلاء...
-
کوچه های باریک زندگی
پنجشنبه 30 آذر 1402 03:27
میل بافتنی که میبافت سرمای زمستان را بر تن کودک قد کشیده لباس آدم برفی تابستان را فصلها یعنی گذر از آدمک هایی که میبرند دیروز را و تاریخها قد کشیدند میان سر فصلهای زندگی را چه خطوط دلتنگی بود جایی در فصل گمشدگی ها چه کوچه سردی بود میان چند شعر گمشدن ها و اینجا دفتری به پهنای تمام فصل های زندگی هست حسام الدین شفیعیان
-
/سکوت..شهر..آجر/
پنجشنبه 30 آذر 1402 03:26
/سکوت..شهر..آجر/ سکوت شهر یک نفر وسط هیاهوی نصف شب جایی خط افق از مهتاب نیمه شب تا چهارراه سقوط خط استوای دو قطب شهر وسط جمعیت خالی از کوچ نشینی آجرک های درون شهر صدای خالی از فریاد حجمه ی بغض تاریک اواسط دور نیمکره ی نصف شهر آدمک در بلندی سوت ستاره ی دنباله دار وسط کهکشان دور چرخش جاذبه ی شهر تن تنگ ماهی ادمک شده قفس...
-
کتاب زندگی چه فصل ها دارد
پنجشنبه 30 آذر 1402 03:25
کتاب زندگی فصل ها دارد تاریخ زندگی مقدمه نسل ها دارد صفحه های زندگی گرامافون درون ساز تنهایی دارد ترانه های شادو غمینو فریاد ها دارد سوزن خط کشیده بر صفحه صدای ناله زندگی دارد ترجمه صفحه ها درون خود خطوط کهن و نو بسیار دارد تکاندن خاک گرفته نوستالوژی ها پازل زندگی و زندگی ها دارد کجای زندگی ساز فالش میزند ساز زنی که...
-
/نقطه های زندگی/
پنجشنبه 30 آذر 1402 03:15
/نقطه های زندگی/ میگویی زندگی و من برایت خط کاغذی آن را میکشم زبعدو قبل آن زرو قرمزو نارنجیو بنفش را میکشم چه معنای تلخی سیاهی در خطوط آهنی چرایی آن را زتصویر خیال میکشم برایم رفتن از شهر کاغذی عکس هست زبعد آن زندگی قلم میکشم فرقی ندارد که در هیچ جای دنیا نقطه میگذارم من آن هم را برای تصور خیال میکشم و تو میگویی چقدر...
-
سیاره یخ زده
پنجشنبه 30 آذر 1402 03:14
میان خلوتیان شمع شعری میشویم شمع شعر را درون شعر شهری میشویم شب های یخ زده قصه های تلخ زده قهوه ای که نه قهوه ای نه سیاه تاریک فنجون ترک زده شعر درون خود یخ زده سیاره گرد اما درون خود یخ زده توپ سیاره ای زمینی برای شعری که درون خود گل را خار زده حسام الدین شفیعیان
-
جهان به وسعت یک اتاق سیمانی
پنجشنبه 30 آذر 1402 03:12
جهان وسعت یک اتاق سیمانی آجرهای یخ زده پرندگان سرما زده نور تابش درون را زمین خط از خط ضربدر زده خطوط شعر همه ی آدمک های بارانی پنچره ی درون خود سالهای تاریخ نزده تقویم یخ زده روزهای برف زده سالشمار رفته از یاد آلزایمر موقت آدمی را بر هم زده دیالوگ های منحنی مار پیچ از پیچیدگی برون تاریخی یخ های قطبی قاموس تمام قانون...
-
/فصلی نو/
پنجشنبه 30 آذر 1402 03:11
/فصلی نو/ غزل سر فصل هر شوق بهارست بهار در فصل پائیزم خزانست چو بر پائیز نگاهی میشود شد زمستان هم شروع طلوع هر خزانست به شعرم گر زچنگی بر بیایی زنغمه خوان غزل آلالگان است به فصل نو رسیدم از بر شعر که شعرم رنگین کمان روزگارست حسام الدین شفیعیان