-
/سکوت..شهر..آجر/
پنجشنبه 30 آذر 1402 01:07
/سکوت..شهر..آجر/ سکوت شهر یک نفر وسط هیاهوی نصف شب جایی خط افق از مهتاب نیمه شب تا چهارراه سقوط خط استوای دو قطب شهر وسط جمعیت خالی از کوچ نشینی آجرک های درون شهر صدای خالی از فریاد حجمه ی بغض تاریک اواسط دور نیمکره ی نصف شهر آدمک در بلندی سوت ستاره ی دنباله دار وسط کهکشان دور چرخش جاذبه ی شهر تن تنگ ماهی ادمک شده قفس...
-
/چند خط گذشتن از عابر هایی رهگذر/
پنجشنبه 30 آذر 1402 01:06
/چند خط گذشتن از عابر هایی رهگذر/ تمام زندگیش در دید چند گذشتن بود تمام آرزوهایش روی شرط بستن بود شرطی از پیاده شدن رهگذران شده بود شکو مردد از خریدن ها شده بود زیر خط فقر آواز نبودن از رویاهایی خاک گرفته تمام فریاد شنیدن از ماتمی ز آه گرفته بلند پرواز نکن پرنده ی غریب شهر من زیر قلم من انگار پرندگان سیاه شده بودند در...
-
/پائیزان قلب/
پنجشنبه 30 آذر 1402 01:06
/پائیزان قلب/ در دشتی وسیع خواب دلنگیز شدی ماهی شدیو حوض دلنگیز شدی در شب زدگی خیال انگیز شدی با روح تنو خیال من چه پائیز شدی حسام الدین شفیعیان
-
/پشت پرچین اقاقیها/
پنجشنبه 30 آذر 1402 01:05
/پشت پرچین اقاقیها/ دل دلکنان دل بطلب که دلی داری دست آری از دست برون یا که خودت گلی داری زدست زخم بر قلب زدن کار همی آسان بود کاشت آن گل به دلی که دلش دریا بود رود شد عشق ولی در پی دریاها بود پشت پرچین اقاقیا کمی نور زرخ مهتابان بود شاعر-حسام الدین شفیعیان
-
/آدمک و مترسک/
پنجشنبه 30 آذر 1402 01:04
/آدمک و مترسک/ ای مزرعه از خواب بلند شو دهقان فداکار زخواب بلند شو شهر چوبین نشود ای حقیقت زرخ خورشید بلند شو بذر خوبی کمی کاشتنم حرفی شد ای گندم از گنمدزار بلند شو مترسک قصه آدم شد کشاورز بهر درو کردن با داس بلند شو شالیزار یعنی روییدن ای مرد کهن بار دگر باز بلند شو خواب مترسک ندارد حرفی از آدمک قصه های توی مترسک...
-
/ناخوانا و خوانا/
پنجشنبه 30 آذر 1402 01:03
/ناخوانا و خوانا/ چه حکایتیست قصه ناخوانا خواندن زیر بار جملات هی مکرر خواندن فالش بود نت های منو تو روی سکانه دست های خوب خوانا شدن شعرم تبری بود به قلب آهن آهن شکستو قلب آهن شد آهن زقلب شکستیم تا جای دل جانانه نشستن مرحم بشویم زخم آهن آهن زخمو آدم آهن آهنی گر شکند درون آدم پتک بردارو درون خود نو شو ای آدم
-
/قلم/
پنجشنبه 30 آذر 1402 01:03
/قلم/ برنده تر از قلم که جانی دارد فکر تو شود که این قلم جان دهد هم فعلو همی وزنو کمی قافیه بران دهد با قطره چکان فکر تو قلم به بار خود رسد وگرنه این قلم زخود بدون تو بدون فکر خود زجان به جان دیگری به جان نمیشود کاغذو دفترت شده ابریو تارو مات زغم ،زغم که که میزند دگر فکر دگر نمیشود زحال بد که این قلم زبهتر از زحال تو...
-
/تک سلولی عاشقانه/
پنجشنبه 30 آذر 1402 01:02
/تک سلولی عاشقانه/ شعر من سلول های بنیادی ریشه ی درخت شده است مثال تکیده از برگهای پائیز شده است جغرافیای عشق را معنا کردم مرز ان را خودکار نمیگرد باز در شعر من تب قلم جان میگیرد باز حسام الدین شفیعیان
-
/منو من در همو گمگشته چنانیم چرا/
پنجشنبه 30 آذر 1402 01:01
/منو من در همو گمگشته چنانیم چرا/ دستو دستم گرفتیو زدستم بریدی چرا رفتیو رفتنت از رفتنت از هم شکن آنچنان شد که نبودیو نبودی چرا زان برفتیو برفتم که هم شد شدن از بی تو و بی من و چرا تو بریدی چرا خطو خط دلبرو دلبر گذر کن به دریای جنون از منو از من شکنو شینو شکن شو برون ور بشو کوزه ی تشنه لبانو به آبی خوشتر ورنه آنشو...
-
/تبو تب زتب قلم زکاغذو قلم زمن بخوان چو بیت من غزل/
پنجشنبه 30 آذر 1402 01:00
/تبو تب زتب قلم زکاغذو قلم زمن بخوان چو بیت من غزل/ دو میو سی سولفاسی سوسنو گل رقص ز جمله ز بعدی طنازی گامو کم گامو زبالا زپائین زبعدی حوضی زبعد زقبلو زما هم بماند دور زمینو بچرخد چنین با هم سازی رودو دریائو دلو شمعو زساحل زموجو زشب های دگر الفو لامو کمی نونو زسطری بچرخد کاغذو شمع زروشن تر از این حرف زحرفی چون سازی...
-
/جایی در فکر تو/
پنجشنبه 30 آذر 1402 01:00
/جایی در فکر تو/ باران که زد من همینجا بودم در دل رنگین کمان فکرها بودم توی سلول فکر تو من نور فردا بودم جایی در تاریکخانه ی غروب فکری خسته من طلوع صبح فردا بودم حسام الدین شفیعیان
-
/گل روید از عشق/
پنجشنبه 30 آذر 1402 00:59
/گل روید از عشق/ گلی ستانده ام در جان خویشتن بدان گل خو گرفتم با دل خویش به هر صبح دم که آید از نسیمی ببارد باران عشقو جان خویشتن شاعر-حسام الدین شفیعیان
-
/شهر من/
پنجشنبه 30 آذر 1402 00:58
/شهر من/ شهر من خواب زده در دل او ماه زده شهر من تاریکو اما نورانیست یک جمله از این بیت چراغانیست شهر من سوت کور نیست ولی جای او در دل مهتاب ولی شهر من فریاد خاموش دارد دو سه بیت شعر فراموش دارد شب من تارو غمین هست ولی صبحش چقدر غزل سرائیست ولی بازی دل دلو دلبر دارد یک نفر حال پریدن دارد نقطه ها هم سر بستن شعرم با هم...
-
/تکثیر درون نگر از برون نگری/
پنجشنبه 30 آذر 1402 00:56
/تکثیر درون نگر از برون نگری/ جراید زآتش از آهن آهن بر قلب دلهای ریل خاموش قطار زندگی سکوت در شب فردا معطل از سقط در شب روی بلندی آواز مرگ خاموشی شب در نبود روز روزها تکرار مردن ترجمه ای از دردهای زندگی مرگ آورترین استامینوفن برای سرمایی از فکر چرخش دگرگون از بلیط باختن ها روی سکوی آتش بر تیتر ها تبر زده بر کلماتی از...
-
/گل/
پنجشنبه 30 آذر 1402 00:56
/گل/ عطر گل چون بتراود زگل مست کند آن هوای مطلوب چو به بهرش آدم هر دم چون مطبوع طلب گل زگلستان کنیو طلب جان زبستان بکنی که همی عالم از این عشق ورزی شود از مهربانی چو گلستان زیبا
-
عصر عجایب زمین زدگی
پنجشنبه 30 آذر 1402 00:55
عصر کاندیدا شدن پلنگ صورتی جایزه خرس طلایی هم شد اسکار ماتم زدگی عصر شکلات روکش کاکائو زیر سیمان زدگی تاریخ صفحه چندم پاک شدگی تقویم سیاره زحل زدگی شاخ های درون شاخ زدگی عصر معمای ماست شل زدگی عصر قبض نفت زدگی عصر قبض برق زدگی عصر قبر قیمت خون شدن عصر نانو تکنولوژی خل زدگی عصر جوراب عطری عصر جوراب جیغ زدگی عصر هوای...
-
عصر فوق تمدن بشری
پنجشنبه 30 آذر 1402 00:54
عصر دوربین های برگردانده سمت خود عصر سلفی با خود درون خود عصر اتاق های شلوغ زدگی عصر تولد با خود شمع فوت زدگی عصر تولد فیبر نوری لایک زدگی عصر مردن درون فیبر نوری نیامد خاموش زدگی عصر فراموشی خود عصر تاریخ ها را یاد زدگی عصر نبرد آهنو سیمان زدگی ببر بالا نوک آسمان زدگی عصر فقر آهن زدگی کودک آفریقا هم شبیه کودک آسیایی...
-
عصر تکمیل بشریت
پنجشنبه 30 آذر 1402 00:53
عصر شب به روز نوسان قیمت ها خریدی وگرنه میشود قیمت ها بالاها عصر نوسان و برق زدگی عصر آب ماتم عصر حال زدگی بی حال شدن از قرمزی چشم ها چشم های تاول زده مانیتور و گوشی زدگی عصر خم شدن قوز شدگی سر توی گوشی عصر قوز زدگی عصر درون گوشی مانیتور ها رفتن عصر مغزهای فیبر نوری زدگی عصر کشمکش ها عصر درون خود رفتن ها عصر فنجان...
-
عصر جلوتر از تاریخ
پنجشنبه 30 آذر 1402 00:53
عصر کودک سبیل دارد قد پدر عصر پدر سبیل ندارد قد پسر عصر تجربه ی بزرگی در دوماهگی عصر نوزاد هنوز گریه میکند میگوید گوشی عصر تجربه رفتن به نه مریخ دورتر جایی که نتوان رفت عصر بازگشت میمون ها عصر بازگشت دایناسورها عصر بازگشت محصولات فرهنگی زده روش قدیمی شده بی فرهنگی عصر دوهزار و دویست سال جلوتر خواستن رفتن عصر بلد شدن...
-
یکی بود و یکی نبودن شد...
پنجشنبه 30 آذر 1402 00:52
زمستان کدام سال هستی برف باران کدام قرن هستی فصل سرمای زمین هست تاریخ عصر تولد تقویم هست تاریخ فصل اقاقی ها کدام فصل شده هست باز شدن شکوفه های رنگی باغچه های بی گل میشود گلهای نوین هر ادمی میشود آدم جدید عصر غریبه های سیارات بگردیم درون زمین ارتباط آدم های سیاره کشف نشده فضایی قدیمی شده انسان شاید پیشرفته یا پسرفته...
-
((تپانچه پدربزرگ))
پنجشنبه 30 آذر 1402 00:42
((تپانچه پدربزرگ)) تپانچه پدر بزرگ هیچگاه شلیک را بخود ندید در کنج اتاق برای زندگی آجری سرد شده بود مدال های او را کلاغ های پارک با خود بردهبودند هیچکس باور نمیکرد مرد تنهای نیمکت شکسته ی پارک ژنرال جنگهای پر از پیروزی باشد او تاریخ را با خود به تنهایی اش میبرد و سکوت مرگبار تابوتی شده بود از خاطراتش حسام الدین شفیعیان
-
فصل زمستان زندگی
پنجشنبه 30 آذر 1402 00:40
رویای نرسیده به وقت تقویمی ستاره های دنباله دار تقویم رو میزی جایی دفتر خاطرات ذهنی پاک بود نقطه های تاریک روبروی دریا بود پرنده ای میزد آواز دلتنگی آغاز فصل زمستان بود دریا بود شعر واژه را میزد انگار درون شعر غصه ی فردا بود
-
رویای زندگی
پنجشنبه 30 آذر 1402 00:38
قصه های کودکی های سالخورده سالهای درون ذهن خاک خورده درون چند برداشت کوتاه زندگی فصل های نرسیده به سر فصل زندگی قصه ی خواب برده از رویای زندگی
-
عصر در هم بر هم ریختگی
پنجشنبه 30 آذر 1402 00:37
مسافر رومی ایستگاه اتوبوس قشون تمام جنگ شهری مرد تمام عرصه ی تاخت و تاز یونان چکیده ماست شده زنگی باستان رفته از داستان کابوهای تکزاس محصل رشته ی نجوم سرخپوستان فارغ التحصیل رشته ی جغرافیا بورژواهای سالن کیک خامه ای عصر ناپلئون های کرم زده قرون وسطای یخ زده عصر پنچری قطار دودی متروی دوبل برگری عصر برندهای شیک زدگی عصر...
-
/سرنوشت مسیر/
پنجشنبه 30 آذر 1402 00:36
سرنوشت مسیر برایت چه گویم باز غم انگیز ترین سروده گویم باز غمبارترین قصیده هایم استخوان شکن کمی مرحم زمین تلخ مبار بر پیکر نحیف من من تاریخ غمهای زمینم برایم کمی ساز دلتنگی بزن حسام الدین شفیعیان
-
نرسیده به بهار زندگی
پنجشنبه 30 آذر 1402 00:35
پر از رویای نرسیدن بود بهار زمستان یخ زده بود بهار شروع تمام نرسیدن ها بود بهار فصل اوج پرواز بود بهار
-
سکوت سمفونی زندگی
پنجشنبه 30 آذر 1402 00:34
سکوت سمفونی مردگان تنهایی خطوط بلوک های یخ زده از تاریخ بی فردایی زندگی نت هایی بود شاید فالش زده تمام سمفونی را کلاغ ها نوک زده صندلی خالی پر از حرف بود زندگی جایی تلاطم طوفان بود زندگی
-
درون زندگی
پنجشنبه 30 آذر 1402 00:34
قدم بزن انسان درون سیم های خاردار زندگی پشت آجرهای تمام تاریخ زندگی پشت تمام حصارهای شکوفه های زندگی درون قاب عکس خود درون زندگی تمام فصل های نرسیده به رسیدن به زندگی
-
مجسمه یخ زده
پنجشنبه 30 آذر 1402 00:33
مجسمه ی یخ زده میدان نبرد انسانها مجسمه ی فاتح تمام میدان های دور زدگی دور میدان را خرچنگ زده مجسمه را آهن زده تمام درون مجسمه آهک زده رقص واژگان را دست بر دست تمام شعر ها را آهنگ زده
-
زندگی آهنی
پنجشنبه 30 آذر 1402 00:32
ستون آگهی فوت انسانی ستون پر شده از آدمک های تیتر خورده شعر گل شدن زندگی گلد درون آگهی ستون جدول نهایی آهنی ستون جراید تمام زندگی آهنی