-
فصل سرد کتاب ها
پنجشنبه 30 آذر 1402 05:02
فصل سرمای کتاب های کنج کتابخانه ای کنج کتاب افتاده ای صفحات فتاده بر مغز توی صفحات گم شده جملات سرنگون شده کاغذهای باطل شده روزنامه های مچاله شده دفاتر گمشده کاغذهای پاره شده روشنایی مات شده همه چیز در ورای زمین خاک شده شعر مثال قایق بادی غرق شده...
-
/نظر کن به دور گردش ایام.../
پنجشنبه 30 آذر 1402 05:01
غمی در دور گردون هی نظر کن به دور گردش ایام نظر کن ببین آشفته گشت حالم زایام نگاهی بر دل آشفته سر کن ببینا تا به کی در خود چو نظر کن نظر بر حال ما کن گر گذر کن شگفتا از همه آشفته حالی غمی دیرینه آشفته زحالی نگاهی کن ببین قلبم شکسته دلم غم بارو غم در من شکسته نگارا ای فروزاننده چو پرتو چو در بارانو چو در باریدن اشک منی...
-
کوچه ای که بن بست بود
پنجشنبه 30 آذر 1402 05:01
کودک زخواب خود فرشته پرواز بود کودک درون شهر روی اوج پرواز بود خواب دید قاصدکی میبرد شهر را شهر با تمام قاصدک های فردا قهر بود کافه ی تنهایی کوچه ی بن بست بود شهر تنها با خودش درون خودش پر از حرف بود سکوت شب بود اما مردی آواز میخواند تار تار صدایش پر از ناله ی شب بود درون خود بن بست تاریخی بود روی سکوی اتوبوس شاهزاده...
-
مرثیه ای از غم...
پنجشنبه 30 آذر 1402 05:00
مربای به آهن مربای کمبود آهن مربای مرکب آهن مربای شاخه های آهن تنومند شده از بی تن از تن زدگی خفته خفته خواب را بر هم زدگی رفته رفته ماه را شب زدگی ارابه های آهن ضد زنگ نیست ارابه زدگی ماه کجای مداد قطرات خون دارد خون نیست مداد سیاهی غبار آلود دارد تاخته از تاختن ها نفس های بریده از کودک ها شعر میزند آهن را تابوت...
-
جهان سلول های مرده
پنجشنبه 30 آذر 1402 04:59
شیپور زده شد همه خواب بودند صدای فالشی زده شد همه نت بودند نت ها زده شد همه تئوری بودند تئوری ها زده شد همه سفسطه بودند سفسطه ها فلسفه شد همه فیلسوف بودند کنج اتاقک ها همه دانشمند دیروز بودند تار زده شد همه کنسرت بودند تار خاموش شد تار عنکبوت بودند سالن خاموش شد خواننده مرده بود توی آهنگ خود آهن خورده بود صدای چند ساز...
-
فصل زامستان نرسیده به زمستان
پنجشنبه 30 آذر 1402 04:57
سمفونی خاموش کنسرت بی تماشاچی سمفونی خاموش مرگ آور از بی تماشاچی مردگان سر فصل بی آواز گشتند در این سمفونی آغاز گشتند بگشتند در زدر خوانش زنوتر ز زندگان مردگان زندگان نو زنوتر سمفونی زندگان برای سرودن مردگان خیال هست انگار خیال مردگان زندگان هست خیالی از زنده در مردگانیم زمردگان خود زندگانیم بلوک آجری درون خفته از...
-
/مدال عشق/
پنجشنبه 30 آذر 1402 04:55
/مدال عشق/ پدر ز خواب رفته بود و خواب می دید خستگی را ز کار می دید دختر نگاه زیبا بر پدر انگار جهان گرد او همه است پدر بر گرفت و لباس عشق سوزن کرد نخ بافت مدال قهرمانی پدر پدر بر خواست و خستگی در کرد لباس بر تن کرد دید دوخته بر لباسش مدال عشق اشک بر گونه ی خسته از سرنوشت بوسید دخترش را با محبت از کارش که عشق است همه...
-
غزل های یکشنبه رو به طلوع دوشنبه
پنجشنبه 30 آذر 1402 04:54
غزل های یکشنبه ی رو به دوشنبه نیامده غزل های در جا آمده و رفته مثنوی های خان به خان زندگی دو بیتی های بیت بیت رفته شعر نویی در کهن از نو به واژه منگنه شده تکاندن کلمات بارش جملات پیکره ی مجسمه ی شاعر ریخته در خود سقوط جملات سقوط جمله سقوط کلمات سطرهای لرزان از کلمات ریخته شده حسام الدین شفیعیان
-
تو به من گفتی من شعر شدم...
پنجشنبه 30 آذر 1402 04:52
تو بمن گفتی آخر دنیا شده گفتم مگر آغاز هم آخر شده تو بمن گفتی آخر قصه شده گفتم اول قصه مگر آخر شده و به تمام دنیا گفتم آغاز همان آخر شده مگر آخر دنیا کجاست پشت کدام دریا آخر جهانست جهان مثل توپی گرد اولش همان آغازست گردش کن به دور چرخش زمین هر کجا که برسی درب همان آغاز هست ستاره های کدام جهان شبیه زمین هست مگر ستاره...
-
چراغ های سیمانی
پنجشنبه 30 آذر 1402 04:45
تنهایی های کدام چراغ روشن شب روشنی دارد روی هر چراغی تنهایی شمع روشنی دارد بلوکه های سیمانی مگر تنگ آدمی میشد وقتی ماه درون اتاقک جمع میشد ستاره ای که رد میشد از اسمان تفکر تو چراغ روشنی میشد که بذر میشد و تمام خاطرات دفاتر شب زده طلوعی به سمت شب از طلوع میشد حسام الدین شفیعیان
-
خط تازه ای را آغاز کردم...
پنجشنبه 30 آذر 1402 04:42
خندیدم برایت خنده باز کردم کنسرو غم را بستمو لبخند باز کردم کنسرتی شد پر از قهقه های تاریخی من تاریخ را درون کنسروی باز کردم متینگ ماهی ها پر از حرف میشد ماهی ها با لب زدن حرف نزدند نجواهایی که درون تنگ ماهی باز میشد گفتم درون تنگ ماهی شوم شاید دریا را نبینم نگو درون تنگ ماهی هم دریا میشد سوار بر تفکر خود بال را باز...
-
تمام ساحل تمام الفبا
پنجشنبه 30 آذر 1402 04:38
تمام ساحل پر از آدمک شنی بود آدمک ها شن شده شنی بودند ساعت شن ساعت یخ ساعت بیداری انسان بود دریا روی ساحل تشنگی میشد ساحل پر از تب قصه های غم میداشت روی تمام اسکلت آدمک ها شن میشد خاطرات چند صد به تاریخ چند برگی مگر دفتر کتاب هم شعر میشد گفتم تمام الفبا را شعر بزنم الف که آمد ش و ع و ر شعر میشد من تمام فاصله ها را...
-
غزلی که شب و صبح میشد
پنجشنبه 30 آذر 1402 04:32
از درون غزل صبح میزد درون شعری باران شب میزد باز سطر سطر شعرم هوای پائیز داشت برگ ریزان شعری که بهار را خط میزد باز قصه های صبح میشد شب با ماه و ستاره سرد میشد شب از درون شعر تابیدن شد قرص ماه نبود خورشید شعر میشد طلوع از شعر باران میشد رنگین کمان شعری که باز شعر میشد حسام الدین شفیعیان
-
تاریخ تولد چند نقطه...
پنجشنبه 30 آذر 1402 04:29
تلاطم سنگ قبرهای شکسته روی نوشته های تاریخ تولد غم نشسته روی وفات یک نفر تولدی تازه داشت انگار یک نفر روی سنگ قبر نشسته داد میزند من زنده از وفات خود شده ام روی تمام تاریخ تولدش شمع وفات نشسته گفت پرواز کنم تا خود صبح یک نفر روی غروب پنچره ها باز نشسته حسام الدین شفیعیان
-
قصیده بارانی
پنجشنبه 30 آذر 1402 04:23
مثال یک قصیده ی بارانی شور غزل شوریده در شعری رنگین کمانی باران فصلهای گذشته در تاریخ پایانی شروع یک آغاز رویش در زمستان تنهایی شهری ملول از ترانه ی سر فصل پائیز در ابیات شکوفایی نو به نو خط به خط ترانه ای مثال برگ ریزان خیابانی حسام الدین شفیعیان
-
ماهی و پنچره
پنجشنبه 30 آذر 1402 04:23
تنگ ماهی پنچره رو به سمت دریا ماهی های تنگ زده پنچره ی باز آسمان زده قصه ی دریا تنگ محدود موج روان شب نشین سکوت دریایی تنگ زده جایی در درون تنگ ماهی ها بارانی از سمفونی ماهی های تنگ زده حسام الدین شفیعیان
-
به عقاید یک دلقک مخند
پنجشنبه 30 آذر 1402 04:22
به عقاید یک دلقک مخند زیر صورتش غم دارد عقایدش پنهان هست روی آن لبخند تو جریان دارد غم نان دارد کودکی درون خود بزرگی خود را پنهان داررد به عقاید هیچکس تو مخند تو چه میدانی چه غم ها دارد روزگارست که بالا و پائین دارد تیپ های مختلف انسانها برای گذران زندگی ها دارد یک نفر کت و شلوارو یک نفر لباس خاکی دارد کارگری که دست...
-
مونالیزا در نگاه تو
پنجشنبه 30 آذر 1402 04:21
مونالیزا میخندد شاید لبخند معمای جهانست شاید لبه ی لب او بالا و پایین جهانست شاید نگاه تو شاید نگاه او زندگی مشترک هنر در نگاهست شاید صدای او بیصدا اما صدای تو برای او لبخند یا غم مونالیزا هست تابلو نقاشی یا شعر یا قصه هر کدام حس جریان هنرمند در اثر پر از نگاه هست نگاه های متفاوت شاید زندگی همین رنگین کمان افکار...
-
سکوت سمفونی زندگی
پنجشنبه 30 آذر 1402 04:21
سکوت سمفونی مردگان تنهایی خطوط بلوک های یخ زده از تاریخ بی فردایی زندگی نت هایی بود شاید فالش زده تمام سمفونی را کلاغ ها نوک زده صندلی خالی پر از حرف بود زندگی جایی تلاطم طوفان بود زندگی
-
کافه ای رو به ماه
پنجشنبه 30 آذر 1402 04:20
کافه را باز کردم در خیال خود در بر میز شعر کسی نشسته در تفکر خود کافه را باز کردم در خیال تو روبرو پنچره ی شعر انگیز قهوه ی یخ زده ی دفتر کاهی جوهر کافه را باز کردم در خیال رویا در خیال ابری اینجا فصل شعر سرد برایم میشد و من از فصلی گفتم در پائیز کافه را باز کردم بازگرد ای مسافر شب ها... حسام الدین شفیعیان
-
تپه ای که پر از حرف میشد...
پنجشنبه 30 آذر 1402 04:19
صبح سکوتی از قصه های خورشید پشت تپه ها کسی میخواند صدای چوپانی که قصه دارد در بر گله کمی حرف دارد صبح چوپان زگله بیدار انگار از قصه کسی گم میشد روی تپه کسی پل میشد روی تپه کسی حرف میزد روی تپه همه خواب بودند من بودمو چند نفر از قصه قصه ی ما کجای دل دریا میشد طوفان کمی قصه زدریا میشد آری از قصه برون آمده ایم به کجا...
-
در ساحل کسی نیست رفت به دریاها...
پنجشنبه 30 آذر 1402 04:19
رفت غروب پشت دل غم زده ای ابرهای سیاه پر میشد روی امواج تفکر حرف بود ماهی از تنگ چرا پر میزد تا کجا دریا بود تا کجا باران بود ساحل از دور چقدزیبا بود روی شن ها کسی راه میرفت با خودش بود ولی ماه میرفت در بر خود چه غوغایی داشت مثل آدم شنی بود انگار مثل شنزار که باد میبردش و تلاطم داشت زخود غم میشد رفت به دریا که موجی...
-
دفتر تاریخی شعر میخی زده در دل تاریخ انسان
پنجشنبه 30 آذر 1402 04:18
رفته ام از بر تو تا خود صبح صبح غزل ها دارد صبح ناوگان بارانی شد قطرات دل دریایی اشک میشد رنگین کمان در کجا دور میزد دور خود تا کجا پل میزد من از اول ندانستم که شب همان صبح بود که روشن میشد تا خود دشت لاله ها شور میشد ساعتی در خود از تفکر بارها بر میخ فکر من کج میشد میخ در دفتر من میخکوبی مدادی ولی از میخ آهن بنگارم...
-
تقاطع شهر مثنوی بود
پنجشنبه 30 آذر 1402 04:17
شوالیه تک و تنها سمفونی شب بود کنار تقاطع شهر مثنوی حرف بود تک و تنها قهرمان تاریخ بود بدون اسب مرد تنهای شب های زمستان بود تک قدم هایی که میبرد ستاره را آدم آهنی شب زده ی ترانه را کوچ کن حروف تقاطع بی حرفی قدم قدم تا باران کنار جاده ی بی مسافر شب های برفی سیاره ای که پنچره را باز نکرد به روی چند فصل چند حرف چند شعر و...
-
چند نقطه شعر
پنجشنبه 30 آذر 1402 04:16
سکوت زد شب درون تنگ ماهی ماهی شب زده به صبح طلوعی که آرزوی دریا بود چند نقطه شعر میزد تنگ دل آدمی باز دریایی که میبرد درون خود حجم کلمات را تا آسمان فاصله ای نیست شب با تمام ستاره هایش دور نیست... حسام الدین شفیعیان
-
قصه شب
پنجشنبه 30 آذر 1402 04:15
منو ماه و قصه شبو شب زده باز تنهائیم دیوار شهر بلند ما چقد کوتاهیم شبو خط شکستن به صبح باز ما را ببرد با خود بی من زخودی من خود خود شکن از خود بیخود زدرون قفسی باز تبر زفعلو زماضی بعید ساختن فردا با مثنوی زندگی از شب شکنی تا خود صبح قصه شب غزلی تا دل صبح ما در بارگه مسیر طوفان افتیم هم کشتیو هم ساربان ها سازیم باز قصه...
-
زندگی
پنجشنبه 30 آذر 1402 04:14
من با قافیه ها هم وزنم یک مصرع پر حرفم من قافیه ی سرگردان بی حرفم یک سبد شعر پر دردم جایی در اخر بیت ها یا یک مثنوی پر از خار برگم اخر خواب ها یا اول سپیده ی صد برگم نشسته بر تاج رنگین کمان یا شیرازه ی ریشه ای پر دردم کنج گنج تو یا روی طاقچه بی برگم درخت تنومند کاغذ شده ی این برگم سفرنامه ی تو شاید این قصه ی صد برگم...
-
قصه شاپری
پنجشنبه 30 آذر 1402 04:13
شاپری قصه دلش تنگ شده در ورای دل قصه کمی حرف شده راوی از غصه برایش پری از دیو شده آخر قصه دگر شهر آن کاغذ بود زدو سنگ بر کلاغی که دلش تنگ شده شاعر-حسام الدین شفیعیان
-
فصل آخر کتاب بود انگار
پنجشنبه 30 آذر 1402 04:12
میامد از آخرین فصل کتاب جایی در امتداد اشک دریا بود قصه از اول خط غروب میشد میامد از روزهای نیامده شب های تکرار زده ی نیامده حجم خواب سنگین روزگار شب زدگی قصه ای که مینوشت تمام فصل ها را میامد در روزنه ای نور انگیز شب بود فصل خزان شور انگیز حسام الدین شفیعیان
-
سه نقطه آینه بی نقطه
پنجشنبه 30 آذر 1402 04:10
روی آینه تمام قد افتاد تمام قد درون آینه دست می افتاد سایه ی گرگی درون آینه بود شیر درون آینه خاک میشد خاکشیر خاک آینه خاک میشد توی آینه شکل غم میشد درون آینه دستی خم میشد درون آینه دست بود یا پا پایی دوان سمت رفتن میشد شترهای دوان دوان تشنه از مردن فیل های تشنه از سیراب نشدن درون آینه جهان ما قبلی بود یا آینه جهان...